X
تبلیغات
رایتل

امام ابوحنیفه (رحمه‌الله)

 وی نخستین کسی بود که  علم اصول فقه را تدوین کرد و بر اساس آن  به استنباط از کتاب‌الله و سنت و اجتهاد در مسائل جدید روی آورد؛ دیری نپایید که مذهب وی از شهرت خاصی برخوردار شد و به عنوان بزرگ‌ترین و پر طرفدارترین مذهب اسلامی قرار گرفت 

 

 

امام ابوحنیفه -رحمه‌الله- و علم حدیثعبدالعزیز نعمانی
    
در ادوار مختلف تاریخ اسلام، شخصیت‌ها و علمای زیادی پا به عرصه وجود نهاده‌اند که هر یک از آنها به منظور احیاء و تجدید دین ، گامهای مؤثری برداشته اند و کارنامه های علمی ارزنده ای را به نام خویش به ثبت رسانیده اند.
از این میان، محدثان و فقها را می توان نام برد که در جهت صیانت و حفاظت سنت رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلماز حریم آن، پاسداری نمودند و با طی نمودن سفرهای طولانی و طاقت فرسا و تحمل آلام و رنجها، مجموعه احادیث پیامبر اسلام صلی‌الله‌علیه‌وسلم‌ ، را برای هدایت امت اسلامی به ارمغان آوردند  و با استنباط از قرآن و احادیث رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلمو اجتهاد در مسائل نوین، پویایی دین مبین اسلام را آشکار نمودند تا غبار کهنگی و ارتجاع بر آن ننشیند و در هر عصر و زمان پاسخگوی نیازهای نوین جامعه بشری قرار گیرد .
یکی از این شخصیتهای بارز تاریخی امام ابوحنیفه رحمه‌الله  می‌باشد، وی نخستین کسی بود که  علم اصول فقه را تدوین کرد و بر اساس آن  به استنباط از کتاب‌الله و سنت و اجتهاد در مسائل جدید روی آورد؛ دیری نپایید که مذهب وی از شهرت خاصی برخوردار شد و به عنوان بزرگ‌ترین و پر طرفدارترین مذهب اسلامی قرار گرفت.
با وجود این برخی که با دید تعصب و حسادت به مذهب امام ابوحنیفه رحمه‌الله می‌نگریستند هر از چندگاهی اتهامات پوچ و ناروایی را به آن امام همام وعالی مقام نسبت داده اند که علما و اندیشمندان و نویسندگان اسلامی به دفاع از شخصیت علمی امام ابوحنیفه رحمه‌الله برخاسته‌اند.

نام و نسب
نعمان بن ثابت مشهور به امام ابوحنیفه در سال 80 هـ  دیده به جهان گشود و در سنین کودکی به تحصیل علم پرداخت و در حلقه درس بزرگترین فقیه عراق ، حماد بن أبی سلیمان، شرکت جست و در این دوران ده ها بار به بصره و مدینه سفر نمود و از سال 130 تا 136 هـ در مکه اقامت گزید و با علما و شخصیتهای مختلفی که برای ادای مراسم حج به آنجا می آمدند ، ملاقات نمود . (1)
امام شمس الدین ذهبی متوفی ( 748 هـ ) می گوید:
«امام ابوحنیفه به فراگیری علم حدیث همت گماشت و به این منظور سفر کرد .»(2)
دیری نپایید که امام ابوحنیفه  در علوم و فنون مختلف مهارت حاصل کرد ، به جای استادش، حماد بن أبی سلیمان، بر مسند تدریس نشست و به مدت سی سال در رأس یکی از مهمترین حلقه‌های فقه کوفه به تبیین نظرات و شیوه‌های استنباط خود در فروع فقهی پرداخت  وی که از استعداد فوق العاده و هوش سرشار برخوردار بود، به عنوان بزرگ ترین فقیه عراق شهرت یافت جذابیت حلقه درس او بسیاری از طالبان علم را از اقصی نقاط سرزمین‌های اسلامی به گرد وی آورد، به گونه ای  که محدثانی همچون؛ عبدالله بن مبارک و حفص بن غیاث و فقهایی همانند: ابو یوسف، امام محمد شیبانی، امام زفر و حسن بن زیاد و زاهدان و پارسایانی مثل : فضیل بن عیاض و داود طائی، به خیل شاگردان او پیوستند .
البته ابویوسف و محمد بن حسن شیبانی در میان این شاگردان منزلتی ممتاز داشتند و در واقع هم در انتقال تعالیم ابوحنیفه و هم در تدوین بسط آموزه‌های وی، نقش اساسی را ایفا نمودند.

کوفه مرکز علم ودانش
در آن زمان شهر کوفه یکی از مراکز بزرگ علمی جهان اسلام به شمار می آمد؛ زیرا این شهر در زمان خلافت خلیفه دوم حضرت عمر بن خطاب رضی الله عنه و به دستور وی تأسیس شد . به خاطر موقعیت جغرافیایی خوب  و آب و هوای مناسب، به سرعت ترقی کرد. در آن هنگام حضرت عمر، حضرت عمار بن یاسر و عبدالله ابن مسعود را به کوفه فرستاد و فرمود: «إننی قد بعثت إلیکم عمارا أمیرا، وابن مسعود معلما و وزیراً و هما من النجبآء من أصحاب محمد، من اهل بدر، فاسمعوا لهما و اقتدوا بهما و قد آثرتکم بعبدالله علی نفسی ‌» (3)
« ای اهل کوفه! من برایتان عمار را به عنوان امیر و ابن مسعود را به عنوان معلم وجانشین خویش فرستاده ام ؛ این دو، از یاران برگزیده محمد (صلی‌الله‌علیه‌وسلم) و از اهل بدراند ، به فرمان آن دو گوش دهید و از آنان پیروی نمایید . من عبدالله بن مسعود را برایتان به جای خویش ترجیح داده ام . حضرت عبدالله بن مسعود از مقام علمی شامخی برخوردار بود و به همین دلیل حضرت عمر او را به جای خویش به کوفه فرستاد و فرمود : «کنیفٌ مُلی فقهاً آثرت به أهل القادسیه.»(4)«سرای است پر از علم و دانش که من او را برای اهل قادسیه ترجیح می‌دهم» .
حضرت عبدالله بن مسعود تا اواخر خلافت حضرت عثمان رضی الله عنه به تعلیم و تدریس پرداخت ، تا آنجا که شهر کوفه ، مرکز علما و فقها قرار گرفت ؛ هنگامی که حضرت علی رضی الله عنه به خلافت رسید، رسماً دارالخلافه را به کوفه منتقل ساخت  پس از آنکه در آنجا به عده زیادی از علما و فقها مواجه شد ، فرمود : «رحم الله ابن ام عبد قد ملأ هذه القریه علماً .» (5)
«خداوند بر ابن مسعود ترحم نماید که این قریه را از علم پر کرده است .»
در زمان خلافت حضرت علی رضی الله عنه ، کوفه به یکی از مراکز مهم علمی و تاریخی جهان اسلام تبدیل شد و محدثان و فقها از اطراف و اکناف عالم اسلام به آنجا روی می آوردند .
علامه عجلی می گویند : «بیش از هزار و پانصد تن از یاران پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم که در میانشان بیست و چهار نفر از اهل بدر بودند ؛ در شهر کوفه اقامت گزیدند»(6)
و به همین خاطر سفیان بن عینیه می فرمود : «خُذُوا المناسک عن أهل مکة و خذُوا القراءة  عن أهل المدینة و خذوا الحلال و الحرام عن أهل کوفة .»(7)
«مناسک حج را از اهل مکه بیاموزید و قرائت قرآن را از اهل مدینه و مسائل حلال و حرام را از اهل کوفه.»از این رو این مرکز علمی تأثیر بسزایی در رشد و شکوفایی مذهب امام ابوحنیفه داشت .

مقام امام ابوحنیفه در علم حدیث
بدون تردید امت اسلامی اتفاق نظر دارد که امام ابوحنیفه از ائمه مجتهدینی است که با آگاهی کامل از کتاب و سنت رسول الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم به استنباط مسائل پرداخته و مذهبش را بر اساس کتاب و سنت بنیان نهاده است ؛ زیرا یکی از شرایط اجتهاد، آن است که مجتهد بر احادیث احکام احاطه کامل داشته باشد؛ در صورتی که احادیث احکام به چندین هزار برآورد می شوند ، چگونه ممکن است که امام ابوحنیفه بدون آگاهی از مجموعه احادیث احکام به استنباط مسائل و اجتهاد ، دست یازد و چگونه مذهب وی به عنوان بزرگ ترین و گسترده ترین مذاهب جهان اسلام مورد قبول محدثان و فقها قرار می گیرد و بیش از سیزده قرن (8) سواد اعظم امت اسلامی از آن اتباع نمایند؟!
امام محمد بن یوسف صالحی شافعی در این باره می گوید: «امام ابوحنیفه از حافظان بزرگ حدیث و أعیان آن فن به شمار می آید و اگر او به حدیث اعتنا نمی کرد، استنباط فقهی بر او فراهم نمی شد و اینکه امام ذهبی نام او را در کتاب «طبقات الحفاظ» نقل کرده، به واقعیت عمل کرده است.
اما روایات حدیث امام ابوحنیفه با وجود حافظه قوی و هوش سرشار بدان جهت محدود است که وی به استنباط مسائل پرداخته است و به همین دلیل ، روایات امام مالک و امام شافعی نیز محدود می باشد؛  چنانکه روایات نقل شده از شخصیتهایی همانند : ابوبکر و عمر که از بزرگان صحابه اند، نسبت به صحابه دیگر بسیار اندک است» . (9)
اقوال و اظهار نظرهای محدثان بزرگ و ائمه جرح و تعدیل در مورد شخصیت امام ابوحنیفه نیز دلالت بر مقام شامخ علمی و تبحر وی در فن حدیث دارد . امام جرح و تعدیل ، یحیی بن معین می فرماید:«کان ابو حنیفة ثقة فی الحدیث» (10) « ابوحنیفه در روایت حدیث قابل اعتماد و موثق است»
ابو غسان می گوید من از اسرائیل بن یونس شنیدم که می فرمود : «کان نعم الرجل نعمان ، ما کان أحفظه لکل حدیث فیه فقه» (11)
« نعمان ( ابوحنیفه ) انسانی بزرگوار است ؛ چرا که وی  احادیث مسائل فقهی را به خوبی حفظ دارد .»
 امام ابو یوسف می فرماید : «کنت ربما ملت الی الحدیث ، و کان هو أبصر بالحدیث منی»
«من گاهی به حدیث رجوع می کردم،  اما ( امام ابوحنیفه ) در احادیث صحیح نسبت به من از آگاهی بیشتری برخوردار بود .»
علامه احمد بن حجر هیتمی مکی در کتاب «الخیرات الحسان فی مناقب ابی حنیفة النعمان»  چنین مرقوم می دارد:
«بر حذر باش از آنکه گمان ببری امام ابوحنیفه به غیر از علم فقه در سایر علوم آگاهی کامل نداشته ؛ منزه است خدای تعالی ، او در علوم شرعی اعم از تفسیر ، حدیث و علوم ادبی بسان دریایی بی کران و امام عالی مقام بود و قول برخی از دشمنان او بر خلاف واقعیت است و از روی حسد بوده است.»(12)
 مؤرخ شهیر اسلامی ، عبدالرحمن بن خلدون متوفی ( 808 هـ ) در این باره می گوید : «و گاهی برخی از متعصبان کجرو ، چنین می گویند که برخی از پیشوایان در حدیث کم بضاعت بوده اند ، از این رو ، روایت ایشان اندک بوده است ؛ در صورتی که چنین عقیده ای درباره پیشوایان بزرگ به هیچ رو مورد ندارد؛ زیرا شریعت حتماً از کتاب ( قرآن) و سنت استنباط می شود و کسی که در حدیث کم بضاعت باشد،  بر او لازم می شود که آن را بجوید و روایت کند و در این باره بکوشد و همواره آماده فرا گرفتن آن باشد تا بتواند دین را از اصول صحیح بدست آورد و احکام را از صاحب دین و کسی که از سوی خدا مبلغ آن است ، فرا گیرد و البته کسانی از پیشوایان ؛ کمتر روایت دارند که به سبب برخورد با نکوهشها در این راه و عللی که مایه قدح در طرق حدیث می شود ، روایات کمتری بر می گزینند . . . و امام ابوحنیفه از این رو کمتر روایت داشت که در شروط روایت و نقل و ضعف روایت حدیث یقینی ، هنگام معارضه آن با فعل نفسی سختگیری می کرد و بدین سبب، روایت او تقلیل یافت نه از این رو که روایت حدیث را فرو گذاشت و زینهار که وی به عمد حدیث را ترک گفته باشد؛ زیرا او از مجتهدان بزرگ در علم حدیث بود و شیوه او در میان عالمان ( حدیث ) مورد اعتماد و تکیه گاه به شمار می رفت و نظر وی در رد و قبول اعتبار داشت ، اما دیگر محدثان که اکثریت را تشکیل می دهند ، شروط حدیث را وسعت دادندودر نتیجه روایات ایشان افزایش یافت، و همه آنان مجتهداند و به حسب اجتهاد خویش، عمل می کنند و اصحاب ابوحنیفه که پس از وی شروط حدیث را وسعت دادند، روایات بسیار داشتند.»(13)
با این وجود برخی از پژوهشگران کتاب «الآثار» را تألیف امام ابوحنیفه می دانند . که امام محمد از شاگردان برجسته امام، آن را روایت کرده است ،  از این رو «الآثار» به امام محمد منسوب است ، کما اینکه امام محمد مؤطای امام مالک را از ایشان روایت کرده و به نام امام محمد شهرت یافته است . این گروه برای اثبات مدعای خویش به قول امام موفق مکی استناد می جویند که در مناقب امام ابوحنیفه مرقوم  می دارد : «انتخب ابوحنیفه الآثار من أربعین ألف حدیث»(14)«ابوحنیفه، کتاب‌الآثار را از میان چهل هزار حدیث برگزیده است».
در هر صورت محدثان و فقهای احناف در اعصار و قرون مختلف به بررسی دلایل و مستندات مذهب امام ابوحنیفه پرداخته اند و در تأیید و ترجیح مذهب وی کتابهای متعددی را تألیف نموده اند . که نام برخی از آنها عبارت است از :
1ـ کتاب الآثار و مؤطای امام محمد شیبانی(متوفی189هـ) از شاگردان برجسته امام ابوحنیفه؛
2ـ کتاب شرح معانی الآثاردرچهار جلد قطور، تألیف امام ابوجعفر طحاوی متوفی(321 هـ )؛
3ـ جامع المسانید ، تألیف امام ابو المؤید محمد بن محمد خوارزمی متوفی ( 665 هـ ) ؛
4ـ اللباب فی الجمع بین السنة و الکتاب،امام ابو محمدعلی بن زکریاالمنجی متوفی(686 هـ )؛
5ـ الجوهر النقی ، علامه علاء الدین بن علی بن عثمان ماردینی متوفی ( 745 هـ ) ؛
6ـ عقود الجواهر المنیفة فی أدلة الامام ابی حنیفة، سید محمد مرتضی زیبدی متوفی ( 1205 هـ )؛
7ـ آثار السنن، محمد بن علی نیموی متوفی ( 1322 هـ ) ؛
8ـ اعلاء السنن ، تألیف مولانا ظفر احمد عثمانی ، متوفی ( 1394 هـ ) کتاب مذکور در 18 جلد تدوین شده است و بزرگ ترین و جامع ترین کتابی است که در این باره نگاشته شده است .  علامه محمد زاهدی کوثری در مورد  این کتاب گرانسنگ می گوید : «من از تدوین و تحقیق آن شگفت زده شدم که چگونه به بررسی و تحقیق یکایک احادیث پرداخته است ، بدون آنکه در تأیید مذهبش تکلف نماید. من واقعاً به این اثر علمی غبطه می خورم .» (15)

اصحاب رأی و اصحاب حدیث
عصر نهضت فقهی و تأسیس مذاهب از ابتدای قرن دوم هجری شروع شد و تا نیمه قرن چهارم ادامه یافت . در این دوره فقه و تشریع از لحاظ اجتهاد و فروع مذهبی به اوج تکامل خود رسید و در نتیجه تحولاتی که در کشورهای مختلف اسلامی به وجود آمد و اقوام و ملتهای با فرهنگ و ادیان مختلفی تحت پوشش آن قرار گرفتند که هر کدام مسائل فراوانی را به دنبال داشت و از فقیه پاسخ می طلبیدند، مشکل اینجا بود که تنها به بخش کوچکی از این مسائل مستحدثه در سنت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم پاسخ داده شده بود؛ زیرا این سؤالات موضوعات جدیدی بودند و در عصر نبوت، نظراً و عملاً وجود نداشتند ، اما در این دوره  هم از لحاظ نظری و هم از لحاظ عملی پاسخ می خواستند ، از این رو فقها با مسایل و وقایع زیادی مواجه شدند تا جایی که برای مسئله واحدی،  آرای متعددی ابراز و برای هر اقلیمی،  احکام مخصوص تدوین می شد که دیگران بدان ملزم نبودند .(16)
بر این اساس ، دو نوع تفکر وارد میدان فقه و اجتهاد گردید : یکی تعمق در معانی نصوص و توجه به علل احکام و مراعات مصلحت و مقاصد شارع ، که صاحبان این طرز تفکر به «اصحاب رأی»  شهرت یافتند ؛ و دیگری توقف در حد نصوص کتاب و سنت ، که این گروه به«اصحاب حدیث»  شهرت یافتند .
اما برخی از معاندین و مستشرقین برآنند که : اصحاب حدیث و سنت بر کسانی اطلاق می‌گردد که از نصوص کتاب و سنت پیروی می‌کنند و اصحاب رأی به کسانی اطلاق می‌گردد که رأی  و نظرشان را بر نصوص کتاب و سنت ترجیح می دهند ، اما واقعیت بر خلاف این مدعاست؛ زیرا نه اصحاب حدیث ضرورت رأی و قیاس را انکار می‌ورزند و نه اصحاب رأی اولویت کتاب و سنت را بر رأی و قیاس منکرند.
با توجه به مشکلات عدیده ای که امت اسلامی با آن مواجه گردید . امام ابوحنیفه که از طلایه داران فقه اسلامی و اصحاب رأی به شمار می آمد ، به تدوین علم فقه و پاسخگویی مسایل جدید پرداخت .
علامه عبدالرحمن سیوطی در کتاب «تبییض الصحیفة فی مناقب أبی حنیفة» مرقوم می دارد: «ابوحنیفه نخستین کسی بود که به تدوین علم شریعت پرداخت و آن را به صورت ابواب مرتب نمود؛ چنانچه امام مالک نیز در تدوین مؤطآ از او تبعیت نمود ، تا آن زمان کسی از ابوحنیفه در این امر سبقت نگرفته بود؛ زیرا در عصر صحابه و تابعین ، کتابهای مدونی در علوم شریعت به معنای واقعی تألیف نشده بود . آنان در پاسخگویی مسائل از حافظه خود کمک می گرفتند . از این رو ، هنگامی که امام ابوحنیفه علم را پراکنده دید ، از ضایع شدن آن بیم برد و لذا آن را مرتب نمود.(17)
امام ابوحنیفه دامنه علم فقه را چنان وسعت بخشید که خطیب خوارزمی می گوید : «انه وضع ثلاثة آلاف و ثمانین ألف مسألة ، منها ثمانیة و ثلاثون الفاً فی العبادة و الباقی فی المعاملات »(18) «وی هشتاد و سه هزار مسأله تدوین نمود که سی و هشت هزار از آنها در مورد عبادات بود و بقیه در مورد داد و ستد .»
پذیرش اجتهادات و تئوری پردازیهای امام ابوحنیفه در مورد مسائل،  برای محدثین سختگیر و متشدد که معتقد بودند در پاسخگویی به مسائل نباید از قیاس و رأی استفاده کرد ، امری بسیار دشوار و سنگین بود ؛  چنانکه برخی به مخالفت با ابوحنیفه پرداختند . عبدالله بن مبارک می گوید: «در شام نزد امام اوزاعی رفتم ، پس از ملاقات ، از من پرسید : ای خراسانی ! شخص مبتدعی که در کوفه سکونت دارد و با کنیه ابوحنیفه شهرت دارد کیست ؟ عبدالله بن مبارک می گوید : من چیزی نگفتم و به خانه برگشتم و از میان کتابهای ابوحنیفه مسائل جدید و مهمی را جمع آوری کردم و پس از سه روز به مسجد امام اوزاعی رفتم ، امام اوزاعی از من پرسید : « این چه کتابی است ؟ » من کتاب را به او دادم و در آغاز هر مسأله نوشته بودم : « قال النعمان » امام اوزاعی پاره ای از کتاب را خواند و سپس کتاب را در آستین خود گذاشت و پس از ادای نماز باز کتاب را مورد مطالعه قرار داد و از من پرسید : « ای خراسانی ! نعمان بن ثابت کیست ؟ » من گفتم : «عالمی در عراق است » امام اوزاعی گفت : « عالم نجیب و شریفی است، نزد او برو و از او علم فرا بگیر .»
عبدالله بن مبارک می گوید : «من گفتم : نعمان بن ثابت همان ابوحنیفه است که تو مرا از او بر حذر داشتی !»(19)
نداشتن آگاهی از شخصیت و مذهب امام ابوحنیفه سبب شد تا برخی نسبت به او و مذهبش بدبین شوند و امام را شریعت ساز و نا آگاه از کتاب و سنت بدانند ، در حالی که امام ابوحنیفه در مورد اصول مذهب خویش می فرماید : «آخذ بکتاب الله ، فان لم اجد فبسنة رسول الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم ، فان لم اجد فی کتاب الله و سنة رسول الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم اخذت بقول اصحابه ، آخذ بقول من شئت منهم ، فلما انتهی الأمر إلی التابعین ، فقوم اجتهدوا ، فاجتهد کما اجتهدوا .» (20) «من ابتدا احکام را از قرآن أخذ می‌نمایم، اگر موردی از احکام در قرآن نباشد آنرا در احادیث پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلمجستجو می‌کنم  و اگر مسئله‌ای را در قرآن و احادیث نیابم در آنصورت از اقوال اصحاب پیامبر گزینش می‌کنم و اگر در مسئله‌ای به اقوال تابعین مراجعه کنم آنان را مجتهد می‌دانم و من نیز همانند آنان به اجتهاد می‌پردازم».
دکتر مصطفی سباعی در ذیل گفتار امام می نویسد : موارد فوق اصول مذهب امام ابوحنیفه هستند که در فقه و اجتهاد،آنها را مد نظر قرار داده است . همان گونه که می بییند، اصول مذهب امام ابوحنیفه با اصول مذاهب ائمه دیگر و خصوصا ائمه ثلاثه (امام مالک، امام شافعی و امام احمدبن حنبل) کاملا مطابقت دارد انصاف آن است که نام امام ابوحنیفه باید در تاریخ جاودان می شد و بر مقام ، مرتبه و خدمات ارزنده او برای اسلام اتفاق نظر می شد؛ زیرا او از اساطین فقه به شمار می آید و به جهان اسلام شاگردان ممتازی را تحویل داده است .
اما با کمال تأسف می بینیم که معاصران امام ابوحنیفه در مورد او غوغا به پا نموده اند؛ چنانکه اثرات سوء آن پس از وفات آن امام عالی قدر نیز محسوس می شود . (21)
در هر حال علما و اندیشمندان مذاهب اسلامی اتهامات منسوب به امام ابوحنیفه را پوچ و ناروا دانسته اند و آنها را تکذیب کرده اند .
 شیخ‌الاسلام ابن تیمیه حنبلی می فرماید : «و من ظن بأبی حنیفه أو غیره من أئمه المسلمین ، أنهم یتعمدون مخالفه الحدیث الصحیح لقیاس أو غیره فقد أخطأ علیهم و تکلم إما بظن و أما بهوی فهذا ابوحنیفه یعمل بحدیث التوضی بالنبیذ فی السفر مع مخالفته للقیاس ، و بحدیث القهقهه فی الصلاه مع مخالفته للقیاس ، لا عتقاده صحتهما و ان کان ائمه الحدیث لم یصححو هما .»(22)
«هر کس گمان کند که امام ابوحنیفه یا امام دیگری از ائمه مسلمین به عمد با حدیث صحیح مخالفت کرده است و قیاس را ترجیح داده اند ، بدون تردید آن کس سخت در اشتباه است و چنین سخنی را از روی گمان یا میل نفس خویش گفته است ؛ زیرا  ابوحنیفه به حدیث وضو گرفتن با نبیذ خرما در سفر عمل می کند و این خلاف قیاس است  و به حدیثی که خندیدن در نماز ، مفسد آن است عمل می کند در حالی که این حدیث بر خلاف قیاس است به خاطر آنکه امام ابوحنیفه آن دو حدیث را صحیح می دانسته ، اگر چه ائمه حدیث آن دو حدیث را ضعیف قرار داده اند .»
امام محمد بن ابی بکر مشهور به ابن قیم جوزیه ( متوفی 751 هـ ) شاگرد برجسته امام ابن تیمیه نیز می فرماید : «شاگردان ابوحنیفه اتفاق نظر دارند که در مذهب امام ابوحنیفه عمل به حدیث بر قیاس ترجیح دارد و امام نیز بر همین اصول، مذهب خویش را تدوین نموده است . . .»
اولویت حدیث ضعیف و آثار صحابه بر قیاس و رأی ، مذهب امام ابوحنیفه و مذهب امام احمد بن حنبل است . (23)
و امام ابن حزم ظاهری ( متوفی 456 هـ ) می فرماید :
همه شاگردان و پیروان ابوحنیفه اتفاق نظر دارند که در مذهب امام ابوحنیفه حدیث ضعیف بر قیاس و رأی ترجیح دارد . با این وجود،  برخی مسائل و اقوالی را نقل کرده اند و ادعا نموده اند که امام ابوحنیفه بر برخی موارد ، قیاس را بر حدیث ترجیح داده است . (24)
یکی از ناقلان،  احمد بن علی مشهور به خطیب بغدادی ( متوفی 463 هـ ) است که اقوالی را در جرح امام ابوحنیفه در تاریخ بغداد نقل کرده است که علما در اعصار مختلف به نقد و بررسی آن اقوال پرداخته اند از آن جمله کتابهای ذیل را می توان نام برد :         
1ـ السهم المصیب فی کبدالخطیب،تألیف:ابوالمظفرعیسی بن سیف الدین.(متوفی624 هـ)؛
2ـ الرد و انتصار لابی حنیفة امام فقهاء الامصار تالیف ابوالوجد محمد بن محمد عمادی کردری (متوفی 642هـ)
3ـ الإنتصارلائمة الامصار، علامه شمس الدین یوسف مشهوربه سبط ابن جوزی(متوفی654 هـ)
4ـ الدرر المنیفة فی الرد علی ابن ابی شیبة تالیف محمد ابن ابی الوفاء القرشی (متوفی 696 هـ)
5ـ تأنیب الخطیب علی ما ساقه فی ترجمة أبی حنیفة من الأکاذیب ، تألیف علامه محمد زاهد کوثری ( متوفی 1371 هـ )

ناقد دیگر مذهب امام ابوحنیفه، امام عبدالله بن محمد بن ابی شیبه است که در کتاب مصنف  خویش 125 مسأله را عنوان نموده و ادعا کرده که امام ابوحنیفه به آن احادیث عمل نکرده است .
کسانی نیز همانند: علامه محمد زاهد کوثری در کتابی به نام النکت الطریفة فی التحدث عن ردود ابن أبی شیبة علی أبی حنیفة  و دکتر محمد قاسم عبده الحارثی در کتاب «مکانة ابی حنیفة عند المحدثین»  به رد آراء و دیدگاههای امام عبدالله بن محمد بن ابی شیبه پرداخته اند .

---------------------------------------------------

پی نوشت ها :


1ـ سباعی، مصطفی السنة النبویة و مکانتها فی التشریع الاسلامی، ص401ـ 402، بیروت، المکتب الاسلامی، 1402هـ.
2ـ ذهبی ، سیر أعلام النبلاء ، ج  6 ص : 392 ، بیروت ،  مؤسسة الرسالة ، 1414 هـ 1994 م .
3- همان مرجع ،ج 1ص486
4ـ ابن سعد ، طبقات الکبری، ج 2 ، ص 344 ، بیروت ، 1405 هـ ، 1985 م.
5- کوثری، محمد زاهد، مقدمه نصب لرأیه للحافظ زیلعی، ج 1، ص 15 ،بیروت دار الکتب العلمیة، 1416 هـ 1996 م.
6ـ الدولابی ، کتاب الکنی و الأسماء ، ج 1 ، ص 174 ،حیدر آباد هند،  1322 هـ.
7ـ حموی ، یاقوت ، معجم البلدان ، ج 4 ص 493 .
8ـ مذهب امام ابوحنیفه در قرن دوم و سوم هجری تدوین شد .
9ـ السنة و مکانتها فی التشریع الاسلامی، ص 414 .
10ـ عسقلانی ، ابن حجر ، تهذیب التهذیب ، ج 10 ، ص 20 ،دار الکتب العلمیة،  1412 هـ 1994 م  .
11ـ بغدادی ، خطیب ، تاریخ بغداد ‍، ج 13 ص 339 ، المکتبة السلفیة مدینه منوره .
12ـ هیتمی ، احمد بن حجر ، الخیرات الحسان فی مناقب ابی حنیفة النعمان ،  ص 64 ،کراچی ، ایچ، ایم، سعید کمپنی،  1414 هـ.
13ـ ابن خلدون ، مقدمه ، ج 2  ، ص 905، ترجمه محمد پروین گنابادی ، تهران ،  شرکت انتشارات علمی و فرهنگی ، 1366 هـ ش  .  
14ـ موفق مکی ، مناقب ابی حنیفه ، ج 1  ، ص 95 ، هند ، حیدرآباد دکن ،  1321 هـ.
15-کوثری ، محمد زاهد ، مقالات ، ص76-75 ، کراچی،  1375 هـ ،ـ 
16ـ زیدان ، عبدالکریم ، المدخل لدراسة الشریعة الاسلامیة ، ص 141، بغداد،  1388 هـ ، .
17ـ سیوطی ، جلال الدین ،تبییض الصحیفة فی مناقب أبی حنیفة ، ص 130 ، کراچی ،  اداره القرآن و العلوم الاسلامیة ، 1990 م  هـ  .
18ـ کردری ، امام محمد ، مناقب ابی حنیفة ، ص 162 ، بیروت ،  دار الکتب العربی ، 1401 هـ 1981 م.
19ـ تاریخ بغداد ، ج 13 ص 338 .
20ـ همان منبع ج 13،ص 368 .
21ـ السنة و مکانتها فی التشریع الاسلامی ، ص 403
22ـ ابن تیمیه ، مجموع الفتاوی ، ج 20 ، ص 304 ، ریاض  ، مطابق 1381 هـ ق.
23ـ ابن قیم الجوزیة ، إعلام الموقعین ، ج 1 ، ص 77 ،  مکتبة السعادة ، 1374 هـ ق  .
24ـ ابن حزم ظاهری ، الإحکام فی اصول الأحکام ، ج 7 ، ص 54 ، مکتبة المعارف ، 1342 هـ ق  .

       

به نقل از :sunnionline.com